خرید بک لینک

ولادت پیامبر اکرم  (صلی الله علیه و آله و سلم)

ولادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)


ولادت پیامبر اکرم
(صلی الله علیه و آله و سلم)
۱ - مقدمه
به شهادت تاریخ، پیـامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) در یکی از تاریک‌ترین اعصار بشریت؛ عصری که آدمیان جز شرک و بت‌پرستی، ستم به زیردستان و بـردگان نـمی‌شناختند و مورخین نام آن را «عصر جاهلی» گذارده‌اند، به دنیا آمدند. امام علی (علیه‌السّلام) درباره اوضاع اعراب در عصر جاهلیت چنین می‌فرماید: خداوند پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را به رسالت مبعوث ساخت، که جهانیان را بیم دهد، و امین آیات وی باشد، در حالی که شما ملّت عرب بدترین دین و آیین را داشتید، و در بدترین سرزمین‌ها زندگی می‌نمودید، در میان سنگ‌های خشن و مارهایی که فاقد شنوایی بودند (و به همین جهت از هیچ چیز نمی‌ترسیدند!) آب‌های آلوده را می‌نوشیدید، و غذاهای ناگوار را می‌خوردید، خون یکدیگر را می‌ریختید، و پیوند خویشاوندی را قطع می‌نمودید، بت‌ها در میان شما برپا بود (و پرستش بت شیوه و آیین شما) و گناهان سراسر وجود شما را فرا گرفته بود.[1] آن حضرت در روز جمعه ۱۷ ربیع الاول «عام الفیل» یعنی سالی که قوم فیل برای تخریب خانه کعبه و اشغال مکه به حجاز آمدند، در شهر مکه بعد از طلوع فجر، در میان چنین قومی به دنیا آمدند و حامل رسالتی گردیدند که عصاره تمام ادیان الهی قبل از خود و خاتم تمامی انبیا و رسولان الهی گردیدند.
۲ - ولادت پیامبر
پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) از نسل حضرت ابراهیم (علیه‌السّلام) و از سلاله موحدین به الله، هنگام طلوع فجر روز جمعه ۱۷ ربیع الاول عام الفیل برابر با سال ۵۷۰ میلادی در مکه به دنیا آمد؛ در حالیکه مظاهر شرک و بت‌پرستی در اقصا نقاط عالم دچار تزلزل گشت و به خاموشی گرائید، نور حضرت سراسر عالم قابلیت را روشن نمود.
۲.۱ - نسب پیامبر
نسب پیامبر مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از جانب پدر بدین قرار است: عبدالله بن عبدالمطلب‌ بن‌ هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بـن لوئی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن‌ مضر‌ بن نزار بن معد بن عدنان و مادر ایشان «آمنه» دختر‌ «وهب‌ بـن عـبدمناف بن زهره بن‌ کلاب‌» بود که پس از واقعه حفر زمزم، و پس از آن که «عبدالمطلب» برای رهایی عبدالله از کشته شدن‌ صد‌ شتر‌ فدیه داد به عقد عبدالله درآمد.
۲.۱.۱ - نسب پدری
نبی مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) از نسل حضرت ابراهیم و آدم ابوالبشر (علیهماالسّلام) است. ابن بابویه به سند معتبر از جابر انصاری روایت کرده است که حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند:من از همه كس بآدم شبيه ترم و ابراهيم از نظر قیافه و اخلاق از همه كس بيشتر بمن شبيه است.[2]
اجداد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) تا ابراهیم (علیه‌السّلام) حدود ۳۰ نفر و تا حضرت نوح (علیه‌السّلام) قریب ۴۰ نفر و تا حضرت آدم ابوالبشر (علیه‌السّلام) ۴۹ نفر می‌باشند؛[3] که از «عدنان» به بالا، هم در اسامی آنها و هم در عدد آنان اختلاف زیادی است.[4] «عدنان» بیستمین جد آن بزرگوار است که مورخین بدون اختلاف، نسب آن حضرت را تا به وی این گونه ذکر کرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن‌هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان. پیـامبر اسـلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) در روایتی به اجدادشان اشاره کرده و می‌فرمایند: «اذا بلغ نسبی الی عدنان فامسکوا» یعنی هرگاه نسب من به عدنان رسید متوقف شوید و از ذکر اجداد جلوتر خودداری کنید.[5] لذا اکثر مورخین هم، اجداد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌) را از عدنان، جد بیستم رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله) ضبط کرده‌اند.[6]
مسعودی در «التنبیه و الاشراف» می‌نویسد: «اینکه نسب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌) را از معد بن عدنان جلوتر نبردیم برای این است پیامبر که از این کار نهی کرده و فرموده نسب‌شناسان دروغ گفته‌اند. از سوی دیگر از معد تا اسماعیل بن ابراهیم در شمار و نام کسان اختلاف بسیار است و آن چه مسلم و بی‌خلاف است نسب ایشان تا معد بن عدنان است.»[7]
بنابراین از عدنان به بالا تا برسد به حضرت آدم ابوالبشر (علیه‌السّلام)، هم در عدد و هم در نام اجداد پیامبر اختلاف فراوانی در روایات و تواریخ دیده می‌شود و شاید یکی از جهاتی هم که سبب شده تا رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) دستور داده‌اند از ذکر بقیه آنها خودداری شود همین جهت باشد. در حدیثی از آن حضرت نقل شده که فرمودند: «کذب النسابون؛ نسب‌شناسان دروغ گفته‌اند.»[8] و بدین ترتیب آن حضرت در مقام تکذیب اهل انساب بر آمده‌اند. از‌ ام سلمه همسر پیمغبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) روایت شده که از پیمغبر خدا شنیدم که فرمود عدنان پسر ادد بن زند بن یری بن اعراق الثری بوده است. در ادامه حدیث چنین آمده است که: زند همان همیسع و یری همان نبت و اعراق الثری همان اسماعیل پسر ابراهیم (علیهما‌السّلام) است.[9]
۲.۱.۲ - نسب مادری
نسب پیامبر از طرف مادر؛ بدین شرح است: آمنه بنت وهب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب از تیره بنی‌زهره و از قبیله قریش.[10] نسب پدری و مادری پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در عبد مناف جد سوم و کلاب جد پنجم ایشان به هم می‌پیوندد. پدر آمنه یعنی وهب ‌بن عبدمناف بن زهره، رئیس و سرور بنی زهره بود و[11] مادرش بُرّه دختر عبدالعزی از خاندان بنی‌عبدالدار بود.[12] آمنه به لحاظ شرف و پاکدامنی، سالار زنان بنی زهره بود به طوری که او را برترین عقیله قریش دانسته‌اند.[13] گفته‌اند آن‌گاه که داشتن دختر برای اعراب مایه ننگ و شرم‌ساری بود، آمنه در میان قوم و خاندان خود احترام ویژه‌ای داشت.[14]
۲.۲ - ایمان اجداد پیامبر
پدر‌، مادر، اجداد و جدات آن حـضرت هـمه و همه مسلمان و مومن‌ بوده‌ و نطفه نورانی وی در هیچ صلب و رحم مشترک میان‌ کفر و اسلام و ایمان و شرک قرار نگرفته است. پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) از نسل اسماعیل‌ ذبیح و فرزند‌ ابراهیم‌ خلیل و از سلاله حضرت آدم ابوالبشر است.
۲.۲.۱ - استشهاد به قرآن
خداوند متعال در آیاتی از سوره شعرا می‌فرماید: «وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزیزِ الرَّحیمِ• الَّذی یَراکَ حینَ تَقُومُ• وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدینَ• اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم‌؛ [شعرا/سوره۲۶، آیه۲۱۷- 220] و بر خداوند عزیز و رحیم توکّل کن! • همان کسی که تو را به هنگامی که (برای عبادت) برمی‌خیزی می‌بیند• و (نیز) حرکت تو را در میان سجده‌کنندگان! • اوست خدای شنوا و دانا.»
بر اسـاس بـرخی از روایات و تفاسیر، مقصود از «و تقلّبک فی السّاجدین» این است‌ که پیشینیان حضرت‌ رسول‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) پی‌درپی و پشت در پشت، سجده‌گزار، نـیایش‌کننده و موحّد بوده‌اند.[15] چنان که علامه مجلسی در ذیل این آیه به نقل از شیخ طبرسی می‌نویسد: مراد از سّاجدین، در آیه موحّدین‌ است؛ یعنی نطفه نورانی نبی مکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از نبی‌ای به نبی دیگری منتقل می‌گشت.[16] آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر این آیه چنین می‌نویسد: منظور از «تقلّبک فی السّاجدین» این است که نقل و انتقال رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در صلب پیامبران از آدم تا عبد اللَّه همه تحت نظر لطف پروردگار صورت گرفته، یعنی هنگامی که نطفه پاک تو از پیامبر موحد و ساجدی به پیامبر دیگری منتقل می‌شد، خدا از همه آگاه بود. در تفسیر علی بن ابراهیم از امام باقر (علیه‌السّلام) در تفسیر این آیه چنین آمده است: «فی اصلاب النبیین صلوات اللَّه علیهم‌؛ در صلب پیامبران که درود خدا بر آنها باد.»[17] و در تفسیر مجمع البیان در شرح همین جمله از امام باقر (علیه‌السّلام) و امام صادق (علیه‌السّلام) چنین آمده است: «فی اصلاب النبیین نبی بعد نبی، حتی اخرجه من صلب ابیه عن نکاح غیر سفاح من لدن آدم؛ در صلب پیامبران قرار داشت، پیامبری بعد از پیامبر دیگر، تا اینکه خداوند او را از صلب پدرش از ازدواجی پاک، و دور از هر گونه ناپاکی از زمان آدم به بعد، بیرون فرستاد.»[18] امام علی (علیه‌السّلام) درباره اجداد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) می‌فرماید: «اختاره من‌ شجرة الانبیاء و مشکاة‌ الضّیاء‌ و ذؤابة العـلیاء و سـرّة البطحاء و مصابیح الظّلمة و ینابیع‌ الحکمة؛ خداوند، محمد‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) را‌ از دودمان‌ پیامبران و چراغ‌دان نورگستر‌ و خاندان‌ سرآمد و از سرزمین بطحا و از مـیان چـراغ‌های ظلمت و چشمه‌های‌ حکمت برگزید.»[19]
۲.۲.۲ - استشهاد به گزارش‌ها تازه
از روایات مختلف اسلامی نیز می‌توان به موحد و مومن بودن تمام اجداد پیامبر پی برد، زیرا در حدیث معروفی از پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) نقل شده که فرمودند: «لم یزل ینقلنی اللَّه من اصلاب الطاهرین الی ارحام المطهرات حتی اخرجنی فی عالمکم هذا لم یدنسنی بدنس الجاهلیة؛ همواره خداوند مرا از صلب پدران پاک به رحم مادران پاک منتقل می‌ساخت، و هرگز مرا به آلودگی‌های دوران جاهلیت آلوده نساخت.» این روایت را بسیاری از مفسران شیعه و اهل تسنن مانند مرحوم طبرسی در مجمع البیان و نیشابوری در تفسیر غرائب القرآن و فخر رازی در تفسیر کبیر و آلوسی در تفسیر روح المعانی نقل کرده‌اند.[20]
بدون شک یکی از بارزترین مصادیق آلودگی، شرک و بت‌پرستی است؛ چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «اِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ؛ [توبه/سوره۹، آیه۲۸] مشرکان آلوده‌ و ناپاکند.» سیوطی دانشمند معروف سنی در کتاب مسالک الحنفاء می‌گوید: پدر و مادر و اجداد پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) هیچ‌گاه مشرک نبودند و به حدیثی که در بالا از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) نقل کردیم استدلال نموده است و اضافه می‌کند که ما می‌توانیم این حقیقت را با توجه به دو دسته از روایات اسلامی اثبات کنیم نخست روایاتی که می‌گوید: پدران و اجداد پیامبر تا آدم هر کدام بهترین فرد زمان خود بوده‌اند. دوم روایاتی که می‌گوید: در هر عصر و زمانی افراد موحد و خداپرست وجود داشته است با ضمیمه کردن این دو دسته روایات ثابت می‌شود اجداد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از جمله (پدر ابراهیم) حتما موحد بوده‌اند.[21]
شیخ طبرسی (رحمة‌الله‌علیه) در مجمع البیان در مورد «آزر» که در قرآن بعنوان پدر ابراهیم ذکر گردیده گوید: «آزر» جد مادری ابراهیم (علیه‌السّلام) و یا عموی آن حضرت می‌باشد.[22] طبری که از دانشمندان اهل سنت است در تفسیر جامع البیان صریحا می‌گوید: آزر پدر ابراهیم نبود.[23] آلوسی در ذیل همین آیه می‌گوید: آنها که می‌گویند: اعتقاد به اینکه آزر پدر ابراهیم نبود مخصوص شیعه هست از کم اطلاعی آنها است زیرا بسیاری از دانشمندان معتقدند که آزر اسم عموی ابراهیم بود.[24]
۲.۲.۳ - اجماع علمای شیعه
شیخ طبرسی (رحمة‌الله‌علیه) در مجمع البیان درباره اعتقاد شیعه به ایمان اجداد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) ادعای اجماع کرده است و می‌نویسد: این مطلب ثابت شده که پدران رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) تا آدم همگی موحد بوده‌اند، و طائفه شیعه بر این مطلب اجماع دارند.[25] شیخ صدوق از امام صادق (علیه‌السّلام) نقل کرده که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) به علی (علیه‌السّلام) فرمودند: «عبدالمطلب هیچ‌گاه قمار بازی نکرد و بت‌ نپرستید و می‌گفت: من بر دین پدرم، ابراهیم، هستم.»[26]
علامه محمدباقر مجلسی (رحمة‌الله‌علیه) نیز در بحار الانوار فرموده است: شیعه امامیه متفقا معتقدند که پدر و مادر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و همه اجداد آن بزرگوار تا به آدم ابوالبشر (علیه‌السّلام) همگی مسلمان (و معتقد به خدای یکتا) بوده و بلکه از «صدیقین» بوده‌اند که یا پیامبر مرسل و یا از اوصیاء و معصومین بوده‌اند و شاید برخی از ایشان بخاطر تقیه یا مصالح دیگری اسلام خود را اظهار نکرده‌اند.[27] امام صادق (علیه‌السّلام) در روایتی می‌فرمایند: «جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: ‌ای محمد خداوند تو را سلام می‌رساند و می‌فرماید: من آتش را حرام کردم بر صلبی که تو از آن بوده‌ای و بر بطنی که تو را حمل نمود و بر کسانی که تو را سرپرستی نمودند. پیامبر به جبرئیل عرضه داشت: این مطلب را برایم واضح کن. سپس جبرئیل فرمود: اما منظور از صلبی که تو از آن بوده‌ای عبدالله بن عبدالمطلب است و منظور از بطنی که تو را حمل نمود آمنه بنت وهب است و منظور از کسانی که تو را سرپرستی نمودند ابوطالب بن عبدالمطلب و فاطمه بنت اسد است. علامه مجلسی در ادامه حدیث در بیانی می‌فرماید: «هذا الخبر یدل علی ایمان هؤلاء... ؛ این حدیث بر ایمان این افراد دلالت می‌کند.»[28] مطابق روایتی از امیرالمومنین امام علی (علیه‌السّلام) ابو طالب، عبدالمطلب، ‌هاشم و عبد مناف پیرو دین ابراهیم (علیه‌السّلام) بودند و هرگز بت‌ها را پرستش ننمودند.[29] ولی در میان علماء اهل سنت در این باره اختلاف زیادی وجود دارد؛ جمعی از آنها مانند سیوطی همانند شیعه عقیده دارند که پدر و مادر رسول خدا و اجداد آن حضرت همگی موحد بوده‌اند،[30] و جمعی نیز آنها را و حتی عبدالله پدر آن حضرت را کافر و مشرک دانسته‌اند.[31]
۲.۳ - نذر عبدالمطلب
از جمله مطالبی که در مورد اجداد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در منابع تاریخی و روایی آمده است، داستان نذر عبدالمطلب و ذبح عبدالله و حدیث «انا ابن الذبیحین» است. منظور از ذبیح اول حضرت اسماعیل (علیه‌السّلام) و منظور از «ذبیح» دوم «عبدالله» پدر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) بوده است. حدیث «انا ابن الذبیحین» در بسیاری از کتاب‌های محدثین و مفسرین شیعه و اهل سنت از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نقل شده است.[32] داستان ذبح عبدالله را نیز بسیاری از اهل حدیث و تاریخ و سیره نویسان با مختصر اختلافی در کتاب‌های خود آورده‌اند.[33]
۲.۳.۱ - ماجرای ذبح عبدالله
طبق آنچه در منابع تاریخی و روایی آمده است؛ با تولد یافتن حمزه و عباس عدد پسران عبدالمطلب به ده تن رسید، و عبدالمطلب برای ادای نذر از بین فرزندان قرعه‌‌ انداخت و قرعه به نام عبدالله درآمد؛ در این هنگام عبدالمطلب عبدالله را به جایگاه قربانی آورد تا در راه خدا قربانی نموده و به نذر خود عمل کند. مردم مکه و قریش و فرزندان دیگر عبدالمطلب و دایی‌های عبدالله پیش آمده و خواستند بوسیله‌ای جلوی عبدالمطلب را بگیرند، تا بالاخره پس از گفتگوی زیاد قرار بر این شد که میان شتران عبدالمطلب و عبدالله قرعه بزنند و اگر قرعه بنام شتران در آمد آنها را بجای عبدالله قربانی کنند و اگر باز بنام عبدالله در آمد به عدد شتران بیافزایند و قرعه را تبه‌روز کنند و هم‌چنان به عدد آنها بیفزایند تا وقتی که بنام شتران در آید، وقتی که عدد شتران به صد شتر رسید قرعه بنام شتران در آمد که در آن هنگام صدای هلهله زنان و مردان مکه به شادی بلند شد و همگی خوشحال شدند، اما عبدالمطلب قبول نکرده و دو باردیگر قرعه زد و چون دو بار دیگر نیز قرعه بنام شتران در آمد؛ عبدالمطلب یقین کرد که خداوند به این فدیه راضی شده و عبدالله را رها کرد و سپس دستور داد شتران را قربانی کرده گوشت آنها را میان مردم مکه تقسیم کنند. شیخ صدوق (رحمة‌الله‌علیه) این داستان را در کتاب عیون و خصال به تفصیل از امام صادق (علیه‌السّلام) روایت کرده،[34] و در کتاب من لا یحضره الفقیه نیز از امام باقر (علیه‌السّلام) اجمال آن را در باب احکام قرعه روایت کرده است.[35]
۲.۳.۲ - نقد و ارزیابی
درباره ماجرای نذر حضرت عبدالمطلب و قربانی کردن فرزندش عبدالله یعنی پدر بزرگوار پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) اختلاف نظراتی وجود دارد، بعضی از صاحب‌نظران این ماجرا را به صورت یک داستان مسلم و نشانه عظمت و قاطعیت جناب عبدالمطلب دانسته و این که تا چه‌اندازه این مرد پایبند به عهد و پیمان خود بوده است.[36] محدث بزرگوار شیعه مرحوم ابن شهرآشوب ماجرای نذر عبدالمطلب و ذبح عبدالله را از همین بعد مورد بحث قرارداده و از همین زاویه به آن می‌نگرد، و بدون ذکر سند و بعنوان یک داستان مسلم در کتاب خود «مناقب آل ابی‌طالب» آورده و آن را در جهت تقرب به خدا و دلیل بر کمال ایمان عبدالمطلب دانسته است.[37]
در مقابل بعضی معتقدند که علی‌رغم اعتقاد شیعیان به ایمان تمامی اجداد رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، این ماجرا عبدالمطلب را در زمره مشرکانی قلمداد می‌کند که برای خدایان خود فرزندان‌شان را قربانی می‌کرده و یا نذر می‌نموده‌اند و خداوند تعالی این عمل آنها را در قرآن کریم یک عمل زشت و شیطانی معرفی کرده و می‌فرماید: «وَ کَذلِکَ زَیَّنَ لِکَثیرٍ مِنَ الْمُشْرِکینَ قَتْلَ اَوْلادِهِمْ شُرَکاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دینَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُون‌؛ [انعام/سوره۶، آیه۱۳۷] همین گونه شرکای آنها (بت‌ها)، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند؛ (کودکان خود را قربانی بت‌ها می‌ کردند، و افتخار می‌ نمودند! ) سرانجام آنها را به هلاکت افکندند.» علی دوانی با تکیه بر موحد بودن عبدالمطلب، و این که نذر کشتن فرزندان از آیین‌های بت‌پرستان بود و نیز این که در سلسله راویانی که این ماجرا را نقل کرده‌اند افراد ناشناخته و ضعیفی وجود دارند، جریان نذر عبدالمطلب را افسانۀ برساخته امویان می‌داند. به اعتقاد او امویان به این وسیله می‌خواسته‌اند با نزول فضائل اجداد امیرالمومنین جایگاه ایشان را نیز پایین بیاورند.[38] به هر حال کسانی مانند زمخشری و فخر رازی و نیشابوری از قدمای علمای عامه و بسیاری دیگر از مفسران اهل سنت این داستان را در تفسیر آیه «وَ کَذَلِکَ زَینَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ اَوْلَادِهِمْ شُرَکَاؤُهُمْ؛ [انعام/سوره۶، آیه۱۳۷] همین گونه شرکای آنها (بت‌ها)، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند.» نقل کرده و مصداق آن را عبدالملطلب دانسته ‌اند!! تا از این راه اعتقاد خود را در مشرک دانستن پدران پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) تثبیت کنند و عقیده صحیح شیعه امامیه را در این خصوص تخطئه نمایند.
بنابراین، اظهار نظر قطعی در باره صحت و سقم و کیفیت نذر جناب عبدالمطلب، مشکل است؛ اما به استناد آیات و شرح نوین و اجماع علمای شیعه، آنچه مسلم است؛ این است که تمامی اجداد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) همگی موحد و مومن بوده و هرگز دچار آلودگی شرک و بت‌پرستی نشدند.
۲.۴ - ازدواج عبدالله و آمنه
درباره چگونگی آشنایی و ازدواج آمنه با عبدالله و نیز رخدادهای پس از ازدواج، گزارش‌های مختلفی در منابع ذکر شده است. بر پایه یکی از این گزارش‌ها، وهب پدر آمنه پس از دیدن شجاعت عبدالله در برابر یهودیان و نیز لطف ویژه الهی به او، همسرش را برای خواستگاری از عبدالله نزد عبدالمطلب می‌فرستد.[39] اما بر پایه گزارش‌های دیگر، عبدالمطلب خود همراه عده‌ای از خویشان به خانه وهب رفته، از آمنه برای عبدالله خواستگاری می‌کند و سپس خطبه عقد را جاری ساخته، چهار روز ولیمه می‌دهند.[40] از آن جا جناب عبدالله پدر گرامی پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) در ۲۵ سالگی از دنیا رفتند، بنابراین وی در هنگام ازدواج با آمنه حدود ۲۴ سال داشته است.[41] بعضی از منابع تاریخی زمان ازدواج را، یک سال پس از داستان ذبح عبدالله، دانسته و نوشته‌اند: بعد از گذشت یک سال از داستان ذبح عبدالله، عبدالمطلب، وی را به خانه وهب بن عبد مناف؛ که در آن روز بزرگ قبیله خود یعنی قبیله بنی‌زهره بود آورد و دختر او آمنه را که در آن روز بزرگ‌ترین زنان قریش از نظر نسب و مقام بود به ازدواج عبدالله در آورد.[42] یعقوبی می‌گوید: ازداج عبدالله و آمنه ۱۰ سال پس از حفر زمزم بوده است.[43]
۲.۵ - تقاضای ازدواج از عبدالله
در شماری از گزارش‌های هم‌سو، در منابع روایی و تاریخی از وجود نوری خاص در پیشانی عبدالله از آغاز تولدش[44] تا زمان زفاف، سخن به میان آمده که سبب ابراز تمایل برخی از زنان همچون زنی خثعمی،[45]فاطمة بنت مرة،[46] فاطمه خثعمیه،[47] قتیله، خواهر ورقة بن نوفل،[48] یا لیلی عدویه[49] به او شده بود. آن‌ها که خواستار این نور بودند، به عبدالله پیشنهاد ازدواج یا هم‌بستری می‌دادند. پس از ازدواج با آمنه، این نور دیگر در چهره عبدالله دیده نشد و به آمنه منتقل گشت.[50] برخی از منابع علت دشمنی یهود با عبدالله و تصمیم آنان برای کشتن او را مشاهده همین نور دانسته‌اند.[51]
ابن شهرآشوب در المناقب چنین نقل می‌کند: در مکه زنی بود به نام: «فاطمه دختر مرة»، که کتاب‌ها خوانده و از اوضاع گذشته و آینده گزارش‌های بدست آورده بود، آن زن روزی عبدالله را دیدار کرده بدو گفت: توئی آن پسری که پدرت صد شتر برای تو فدا کرد؟ عبدالله گفت: آری. فاطمه گفت: حاضری یک‌بار با من هم بستر شوی و صد شتر بگیری؟ عبدالله نگاهی بدو کرده گفت: اگر از راه حرام چنین درخواستی داری که مردن برای من آسان تر از این کار است، و اگر از طریق حلال می‌خواهی که چنین طریقی هنوز فراهم نشده پس از چه راهی چنین درخواستی را می‌کنی؟ عبدالله رفت و در همین خلال پدرش عبدالمطلب او را به ازدواج آمنه در آورد و پس از چندی آن زن را دیدار کرده و از روی آزمایش بدو گفت: آیا حاضری اکنون به ازدواج من درآئی و آنچه را گفتی بدهی؟ فاطمه نگاهی به صورت عبدالله کرد و گفت: حالا نه، زیرا آن نوری که در صورت داشتی رفته، سپس از او پرسید: پس از آن گفتگوی پیشین تو چه کردی؟ عبدالله داستان ازدواج خود را با آمنه برای او تعریف کرد، فاطمه گفت: من آن روز در چهره تو نور نبوت را مشاهده کردم و مشتاق بودم که این نور در رحم من قرار گیرد ولی خدا نخواست، و اراده فرمود آن را در جای دیگری بنهد، و سپس چند شعر نیز بعنوان تاسف سرود.[52] ابن هشام در سیره خود و سیره ‌نویسان دیگر به این ماجرا اشاره کرده‌اند.[53]
برخی از معاصران با ادله و شواهد مختلف، همچون سبک افسانه‌گونه این گزارش‌ها، ضعف سند همه آن‌ها، وجود افرادی مانند کعب الاحبار در سند برخی از این خبرهای منتشر شده، تناقض آن‌ها با یکدیگر، وجود رگه‌های یهودستیزی که بعدها در منابع سیره‌ای راه یافته، نبود یهودیان در مکه، سازگار نبودن برخی از این گزارش‌ها با شان و مقام عبدالله که در آن‌ها تمایل به خواسته زنان پیشنهاد دهنده مطرح شده است و نیز عدم نقل و شهرت تاریخی این گزارش‌ها تا قرن‌ها بعد، به نقد و رد آن‌ها پرداخته‌اند.[54]
۲.۶ - بارداری آمنه
از حوادث عـجیب و غـیرمتعارف هنگام بارداری آمنه به پیامبر‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به سهولت گذشتن این ایام برای وی بود، زیرا زنان در آن روزگار بـا تـوجه بـه نبود یا کمبود‌ قابلیتات‌ بهداشتی و هوای نامناسب حجاز و به‌ویژه شهرِ مکه، دوران بارداری را به دشواری سـپری مـی‌کردند، اما بر پایه برخی گزارش‌ها، دوران بارداری آمنه به‌ حضرت‌ محمد‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بسیار آسان بـوده اسـت‌، چـنان که‌ ابن‌سعد نیز به نقل از زُهْری نگاشته است که آمنه می‌گفت: چون به فرزندِ خود آبستن شـدم تـا هنگامی که وضع حمل کردم، هیچ‌گونه‌ سختی‌ و ناراحتی ندیدم.[55] از سوی دیگر‌ او‌ در مدت یاد شده، از ناراحتی، شکم درد و نیز از بیماری‌هایی که زنان آبستن به آن مبتلا می‌شدند، شکایت نکرد و هیچ حملی سبک‌تر و با برکت‌تر از آبـستن‌ بـه‌ وی را در مـقایسه با زنان دیگر نیافت.[56]
افزون بر این، ابن‌سعد به نقل از آمنه در این باره در گـزارش دیگـری آورده است: هنگامی که به رسول خدا‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) باردار‌ شدم، نفهمیدم‌ که به او باردارم و هیچ‌گونه احساس سنگینی نکردم، چنان که زنـان (دیگـر) احساس می‌کنند. تا این که زمانی‌ بین خواب و بیداری بودم که کسی (فرشته‌ای) نزدم آمـد و گـفت: آیا‌ می‌دانی‌ باردار‌ شده‌ای؟ گویا گفتم: نمی‌دانم. گفت: تـو بـه سـرور و پیامبر این امت، باردار شده‌ای... من یقین بـه بـارداری خود ‌کردم‌. آن‌گاه آن کس تا نزدیک وضع حمل، نزد من نیامد و چون آن‌ زمـان‌ نـزدم‌ آمد، گفت: بگو «او را از شرّ حـاسدان، در پنـاه خدای یگـانه بـی‌همتا قـرار می‌دهم‌.» و من این ذکر را می‌گفتم.»[57]
۲.۷ - مکان ولادت
در این که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در شهر مکه متولد شدند همه منابع تاریخی اتفاق دارند اما در تعیین مکان دقیق تولد دو قول وجود دارد؛
۱. بر پایه گزارش‌های تایید شده و مشهور، آمنه پس از ازدواج به خانه عبدالله در شعب بنی‌هاشم منتقل شد که بعدها به شعب ابی‌طالب یا شعب علی معروف گشت[58] و فرزند خود را همان جا در مکانی که بعدها مولد النبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) نام گرفت‌ به دنیا آورد؛[59] که بعدها رسول خدا آن را به عقیل بن ابی‌طالب بخشید، و فرزندان عقیل آن را به محمد بن یوسف ثقفی فروختند و محمد بن یوسف آن را جزء خانه خویش ساخت و به نام او مشهور گردید. در زمان‌ هارون، مادرش خیزران آن جا را گرفت و از خانه محمد بن یوسف جدا کرد و در آن جا مسجدی ساخت و بعدها به صورت زیارتگاهی در آمد، اما وقتی که وهابیون در حجاز تسلط یافته و مکه را گرفتند و قبور ائمه دین و بزرگان اسلام را در مکه و مدینه ویران کردند، آنجا را نیز ویران کرده و بصورت مزبله و طویله‌ای در آوردند. تنها با اصرار شیخ عباس قطان شهردار وقت مکه و درخواست وی از ملک عبد العزیز قرار شد تا در آنجا کتابخانه‌ای بنا کنند که در زمان حاضره به نام «مکتبة مکة المکرمه» شناخته می‌شود.[60]
۲. قول غیر مشهور دیگری وجود دارد که ولادت آن حضرت را در خانه‌ای در نزدیکی کوه صفا دانسته است.[61]
۲.۸ - زمان ولادت
شاید یکی از پراختلاف‌ترین مسائل تاریخ زندگانی پیغمبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) اختلاف موجود در تاریخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسی بخواهد همه اقوال را در این باره جمع آوری کند به بیش از ۲۰ قول می‌رسد. مقریزی بیشتر این قول‌ها را در این باره جمع آوری کرده و در کتاب خود امتاع الاسماع آورده است.[62] ولی مشهور نزد محدثین شیعه آن است که آن حضرت در روز جمعه ۱۷ ربیع الاول «عام الفیل» (سالی که ابرهه به قصد تخریب خانه کعبه لشـکرکشی کرد ولی به‌ هدف‌ خود‌ نرسید و دچار عذاب الهی شد) در شهر مقدس مکه معظمه متولد گردید. اما اکثر علمای عامه ولادت پیغمبر را در را در روز دوشنبه ۱۲ ربیع الاول دانسته‌اند.[63] از سوی دیگر مشهور آن است که ولادت‌ آن‌ حضرت، نزدیک طلوع صبح جمعه بـوده اسـت. مرحوم ثقة الاسلام کلینی با اهل سنت در تاریخ ولادت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) هم‌عقیده است و ۱۲ ربیع الاول را اختیار کرده[64] که مرحوم مجلسی احتمال تقیه را در آن داده است.[65] به هر حال سال دقیق ولادت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) معلوم نیست. ابن هشام و برخی دیگر، ولادت ایشان را در عام الفیل نوشته‌اند. اما مشخص نیست عام الفیل به طور دقیق چه سالی بوده است. ولی از آنجا که تاریخ‌نویسان، درگذشت پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را در سال ۶۳۲م نوشته‌اند و او هنگام وفات ۶۳ ساله بوده، می‌توان تولد پیامبر را بین ۵۶۹ تا ۵۷۰ میلادی حدس زد.[66] البته برخی منابع زمان حمل را در یکی از ایام تشریق یعنی یازدهم یا دوازدهم یا سیزدهم ماه حج دانسته‌اند.[67] به همین علت گفته‌اند: چون مدت حمل بطور طبیعی انجام شده و اعجازی در این باره نقل نشده، قول به ولادت در ماه رمضان صحیح‌تر از ربیع الاول است.
پاسخ این اشکال را علامه مجلسی (رحمة‌الله‌علیه) این گونه داده‌ که: این تاریخ روی حساب «نسیء» است که در زمان جاهلیت انجام می‌دادند. معنای «نسیء» این است که اعراب جاهلی طبق دل‌خواه ماه‌های حرام را که یکی از آنها ماه ذی حجه بوده جابه‌جا می‌کردند و به جای ماه حرام اصلی ماه دیگری را به صورت قراردادی برای خود ماه حرام قرار می‌دادند، و اعمال حج را بجای ذی حجه در آن ماه دل‌خواه خود انجام می‌دادند، که قرآن کریم این عمل را «زیاده در کفر» نامیده و از آن نهی نموده است.«اِنَّمَا النَّسی‌ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ؛ [توبه/سوره۹، آیه۳۷] نسی‌ء (جا به جا کردن و تاخیر ماه‌های حرام)، بیشتر شدنی در کفر (مشرکان) است.» روی این حساب حج در آن سال در ماه جمادی الثانی بوده و حمل نیز در همان ماه بوده همان‌گونه که در برخی از روایات نقل شده است.[68]
۲.۹ - حوادث مقارن ولادت
در روایات آمده است که در شب ولادت آن حضرت‌ حوادث مهم و اتفاقات زیادی در اطراف جهان به وقوع پیوست که ‌پیش از آن سابقه نداشت و از جمله‌ «ارهاصات‌» بوده است. شاید جامع‌ترین حدیث در این باره حدیثی است که مرحوم صدوق (رحمة‌الله‌علیه) در کتاب امالی به سند خود از امام صادق (علیه‌السّلام) ‌ روایت کرده و روایات دیگری نیز شبیه به آن در دیگر منابع موجود است.[69]
خلاصه حوادث مقارن ولادت را می‌توان در چند بند زیر نام برد.
۱. بت‌ها، همگی به‌رو درافتادند.[70]
۲. ایوان کسری در مدائن، لرزید و ۱۳ یا ۱۴ کنگره آن فرو ریخت.[71]
۳. آتش‌کده فارس، پس از هزار سال، خاموش شد.[72]
۴. دریاچه ساوه خشک گردید.[73]
۵. نوری درخشش پیدا کرد که فضای مکه را روشن نمود.[74]
۶. رانـده شدن شیاطین و جنّیان از آسمان‌ها و منع آنان از شنیدن گزارش‌ها آسمان‌ها و وحی. شیاطین که تا آن لحظه به عالم بالا راه داشتند و صدای ملائکه را می‌ شنیدند، برای همیشه، طرد شدند.[75] حدیثی در این مورد نقل شده که ‌گفته است: «لم یرم بنجم منذ رفع عیسی (علیه‌السّلام) حتی بعث رسول ‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله).»[76] امام صادق‌ (علیه‌السّلام) در این باره می‌فرماید: شیاطین به آسـمان‌ها رفت و آمد می‌کردند تا این که با تولد حضرت عیسی (علیه‌السّلام)، از‌ سه‌ آسمان‌ و با به دنیا آمدن پیامبر‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از هفت آسمان منع شدند.[77] فخر رازی نیز در تفسیر آیه شریفه «وَ اَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَدا؛ [جن/سوره۷۲، آیه۹] و اینکه ما پیش از این به استراق سمع در آسمان‌ها می‌نشستیم؛ امّا اکنون هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهابی را در کمین خود می‌یابد.» در مورد منع شیاطین از نفوذ در آسمان‌ها و تیر‌های شهاب همین گفتار را داشته و اقوالی در این باره نقل ‌کرده است.[78]
۷. سحر تمام ساحران در آن موقع باطل گردید و علم کهانت از کاهنان گرفته شد.[79]
ابن شهرآشوب، به نقل از امام صادق (علیه‌السّلام) یاد می‌ کند که حضرت فرمود: «در هنگام ولادت پیامبر عظیم‌الشان، بت‌ها به صورت، به زمین افتادند. پادشاهی نماند؛ مگر آن‌که تاجش واژگون و زبانش در آن روز، بند آمد. کاهنان از دانش خود جدا شدند. در آن شب، نوری از سرزمین حجاز پدید آمد و انتشار یافت و تا مشرق، گسترش یافت.»[80] برخی از این حوادث در منابع اهل سنت نیز ذکر شده است.[81]
۲.۱۰ - سیمای ظاهری پیامبر
از انس بن مالک روایت شده که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) نه خیلی بلند قد بود و نه کوتاه، نه سپید رنگ پریده بود و نه‌ گندمگون‌ سیه‌ چرده. مویش نه بسیار مجعد و پر چین و شکن‌ بـود و نـه کـاملا صاف و بی چین. براء بن عـاذب نـیز گـفته است: گیسوی آن بزرگوار تا دوش می‌رسید. شانه و کتفی گشاده داشت‌ و‌ اندامش نه کوتاه بود و نه بلند.[82] از مولا، امیرالمومنین (علیه‌السّلام) روایت شـده کـه پیـامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) دست و پایی ضخیم‌ و مردانه‌ داشت. بزرگ سر و درشت استخوان بـود یـک رشته باریک مو، از سینه‌ تا‌ ناف آن گرامی رسته بود و چون راه می‌رفت، متمایل به جلو حرکت می‌کرد. چنانکه گویی در سراشیب‌ قدم‌ بـر‌ مـی‌دارد.[83] امیر المـومنین (علیه‌السّلام) از سوی دیگر افزوده است: پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) چاق و پر گوشت نبود و صورتش نیز‌ تا‌ اندازه‌ای مدور بود. چهره‌ای آمیخته به سرخی و چشمانی مفصلا‌ سیاه‌ و مژگانی بلند و کشیده داشت.[84]
حضرت امام‌ رضا (علیه‌السّلام) از‌ پدران‌ گرامی خود نقل فرموده است: پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) چهره‌ای سپید و آمیخته به سرخی داشت. چشمانش کـاملا سـیاه‌ و مـویش صاف و بدون چین و شکن بود. محاسنی انبوه داشت و گیسویش تا بنا‌ گوش‌ مـی‌رسید. گردنش‌ بـه تـنگی از نقره شباهت داشت و ترقوه‌هایش چون طلا می‌درخشید. دست و پایش ضخیم و مردانه‌ و استخوان قوزک پایش درشـت بـود.[85]
یکی از خصوصیت‌های پیـامبر اکـرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که در منابع تاریخی و حدیثی به آن اشاره شده، مهر نبوت است. حـضرت عـلی‌ (علیه‌السّلام) که نزدیک‌ترین فرد به آن بزرگوار بود، گفته است: در میان دو کتف آن حضرت مهر نبوت‌ وجـود‌ داشت.[86]
والحمد لله رب العالمین علی کل حال
محمد ادیب نیا/ مدرس حوزه و دانشگاه
پاورقی و پانوشت ها:
[1] . امام علی (علیه‌السّلام)، نهج البلاغه، ترجمه مکارم شیرازی، خ۲۶، ج۱، ص۷۲.
[2] . شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص۴۲۵؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج۱، ص۱۲۸؛ فیض کاشانی، ملا محسن، المحجه البیضاء، ج۴، ص۱۵۷.
[3] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۱۳۵؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۷.
[4] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۱۳۴.؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۴؛ ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲ ص۲۷۲.؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹.
[5] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱ ص۱۳۴.
[6] . ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۴۷.
[7] . مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.
[8] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱ ص۱۳۴؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵؛ ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۴۶.
[9] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۱۳۵؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۲، ص۲۸؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵؛ ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۴۵.
[10] . ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۹۱.
[11] . ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۱۰.؛ ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۴۹. ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۳۰۷؛ شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج۱، ص۳۲۶.
[12] . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۹۱؛ ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۱۰؛ ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ تقی‌الدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۶؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۳۶۹.؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۱۳۵.
[13] . طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵؛ ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۳۲۲.؛ ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۵۶.
[14] . ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۳۲۲.
[15] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۳.
[16] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۰۴.
[17] . قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۵.
[18] . شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۳۵۸.؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۳۷۱.
[19] . امام علی (علیه‌السّلام)، نهج البلاغه، ترجمه مکارم شیرازی، خ۱۰۸، ج۱، ص۲۲۸.
[20] . شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۹۰؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۱۸؛ نظام الدین نیشابوری، حسن بن محمد قمی، تفسیر غرائب القرآن، ج۳، ص۱۰۳؛ فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (تفسیر الکبیر)، ج۱۳، ص۳۳؛ آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۸۴.
[21] . سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، مسالک الحنفاء، ص۷۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۳۰۶.
[22] . شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴ ص۹۰.
[23] . طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۴۶۶.
[24] . آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۸۴.
[25] . شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴ ص۹۰.
[26] . شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج‌۱، ص۳۱۳.
[27] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۱۷.
[28] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.
[29] . شیخ صدوق، محمد بن علی‌، کمال الدّین وتمام النّعمه، ج۱، ص۱۷۴.
[30] . سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، مسالک الحنفاء، ص۷۳.
[31] . نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۱، ص۱۹۱.
[32] . حاکم نیسابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۶۰۹؛ حاکم نیسابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۶۰۴؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۳۴۷؛ زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۴، ص۵۶؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص۵۶؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۲۲۶؛ شیخ صدوق، محمد بن علی‌، عیون گزارش‌ها الرضا (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۱۸۹؛ حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص۴۳۰.
[33] . ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱ ص۱۵۱-۱۵۵؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص۴۵۷.
[34] . شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون تبیینات به‌روز الرضا (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۱۸۹؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص۵۶.
[35] . شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۸۹.
[36] . سبحانی تبریزی، جعفر، فروغ ابدیت، ج۱، ص۹۴.
[37] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۲۱.
[38] . دوانی، علی، تاریخ اسلام از آغاز تاهجرت، ص۵۴.
[39] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۹۷-۹۹.
[40] . ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۱، ص۱۳؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۹۹-۱۰۳.
[41] . یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۰؛ ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۸۰.
[42] . ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱ ص۱۵۶؛ آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۷؛ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲ ص۹؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۷.
[43] . یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲ ص۹.
[44] . شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۳۳۶.
[45] . ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۷۶-۷۷.؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه الدمشق، ج۳، ص۴۰۴.
[46] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۲۶؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۱۴.
[47] . تقی‌الدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج۴، ص۴۰.
[48] . ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۷۷؛ سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الخصائص الکبری، ج۱، ص۷۱؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۶.
[49] . ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج۱، ص۱۰۲.
[50] . شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۳۳۶.
[51] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۱.
[52] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۲۶.
[53] . ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۷؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۶؛ ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۳۰۷.
[54] . محمدی، رمضان، نقد و ارزیابی گزارش‌های زندگانی پیش از بعثت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌)، ص۸۲-۸۸.
[55] . ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۷۸.
[56] . ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۷۸.
[57] . ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۷۸.
[58] . صفری‌، نعمت‌الله، مکه در بستر تاریخ، ص۶۳.
[59] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۳۹؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج‌۱، ص۱۴۹؛ عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من السیرة النبی الاعظم، ج‌۲، ص۱۴۶.
[60] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۵۰؛ تقی‌الدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۶.
[61] . ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۵۸.
[62] . تقی‌الدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۶.
[63] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۴۹؛ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲ ص۷.
[64] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۳۹.
[65] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۵۰.
[66] . شهیدی، جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۳۷.
[67] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۵۱.
[68] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۵۲.
[69] . شیخ صدوق، محمد بن علی‌، الامالی، ص۳۶۰؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۶؛ شیخ صدوق، محمد بن علی‌، کمال الدّین وتمام النّعمه، ص۱۹۲؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۶۳؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۵۶؛ قطب راوندی، سعید بن عبدالله، قصص الانبیاء، ج۱، ص۲۸۰؛ حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۵.
[70] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۲۹؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۵۷؛ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲ ص۸.
[71] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۵۷؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۲۹؛ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲ ص۸؛ ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۳۲۸.
[72] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۵۸؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۲۹؛ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲ ص۸؛ ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۲۹۸.
[73] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۵۷؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۲۹؛ ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۳۲۸.
[74] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۳۰؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۵۸.
[75] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۳۰؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۵۷.
[76] . علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۳۳۱؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۱۵۸.
[77] . آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۰، ص۱۳۸؛ شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۱۰۷؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۵۸، ص۶۸.
[78] . فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۱۵۷.
[79] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۲۹؛ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲ ص۸.
[80] . ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۳۰.
[81] . ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۷؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۵۸۰؛ شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج۱، ص۳۴۵؛ ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۳۹۵.؛ ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج۱، ص۱۲۶؛ تقی‌الدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج۴، ص۶۰؛ شمس الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۱۵۵؛ ابوالحسن ماوردی، علی بن محمد، اعلام النبوّه، ج۱، ص۱۸۲.
[82] . ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل المحمدیه، ج۱، ص 28-۳۰.
[83] . ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل المحمدیه، ج۱، ص۳۱.
[84] . ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل المحمدیه، ج۱، ص۳۲.
[85] . شیخ طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ج۱، ص۳۴۱؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۶، ۱۴۷.
[86] . ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل المحمدیه، ج۱، ص۳۲.


سوالات متداول

آخرین اطلاعات درباره محمد چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به محمد در این گزارش ارائه شده است.

چرا ولادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

مهم‌ترین نکات درباره صلیاللهعلیهوآله چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره صلیاللهعلیهوآله در متن مقاله بررسی شده است.

برچسب: نویسنده: امیر نیکنام تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 1:53

صفحه بندی