خرید بک لینک

اصطلاحات عرفانی:

«شریعت» 1 و 1

اصطلاحات عرفانی 1 «طریقت» و «حقیقت» به چه معنا است؟

اهل عرفان انسان را موجودى میدانند که با قدم سیر و سلوک به اصلى که از آنجا آمده است باز میگردد و دورى و فاصله با ذات حق از بین رفته و در بساط قرب، از خود فانى و به او باقى میگردد. بنابراین، سیر و سلوک عرفانى، پویا و متحرک است، (نه ساکن) و این حرکت و سیر، آغاز و پایان و مسیر و مراحلى دارد که باید پیموده شود؛ از اینرو، رسیدن به "حقیقت" کمال انسانى و مقام قرب الاهى، با دست یابى به باطن "شریعت" که همان "طریقت" است، ممکن خواهد شد.

شریعت: از "شرع" به معناى "راه و روش" گرفته شده است. و در اصطلاح به معناى مجموعهی تعالیم انسانساز است که از طرف خداوند در اختیار بشر نهاده شد و از سوی انبیا و اوصیا(ع) تبیین گشت و تفصیل داده شد و به مرحلهی اجرا و عمل گذاشته شده است. به عبارت دیگر، شریعت مجموعهی کتاب و سنت نبوى( ص) و امامان معصوم( ع) است که با تعلم و به کارگیرى آنها انسان به هدف نهاییاش می رسد.

طریقت: از "طریق" (راه) گرفته شده و به معناى "پیمودن راه" است. و در اصطلاح عرفان به معناى پیمودن مراتب انسانیت و طى منازل تعالى و ترقى و صعود به کمال نهایى، انسان است.

حقیقت: از ریشهی "حق" به معناى "مطابق با واقع و خارج" است. و در اصطلاح به معناى کشف حقایق هستى و رسیدن به حق الیقین است. عمل به شریعت در واقع چیزى جز پیمودن مدارج کمال انسانى نیست و پیمودن مدارج کمال، سبب ارتقاى معارف و ایمان انسان می گردد و به تعبیر دیگر حقیقت، باطنِ طریقت و طریقت، باطنِ شریعت است.

پاسخ تفصیلی

از نظر عرفان و عرفاى اسلام، انسان سالک موجودى است که با قدم سیر و سلوک به اصل و جایگاهى که از آنجا آمده است، باز می گردد و با از بین رفتن دورى و فاصله ى با ذات حق، در بساط قرب الاهى از خود فانى شده و به او باقى می گردد: «یا ایها الانسان انّک کادح الى ربّک کدحاً فملاقیه»[1]؛ اى انسان، حقّاً که تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى کرد.

رسیدن به "حقیقت" کمال انسان و مقام قرب الاهى با دستیابى به باطن "شریعت" که همان "طریقت" است، ممکن خواهد شد؛ از اینرو، در کلمات اهل عرفان، با تعبیرات "شریعت" و "طریقت" و "حقیقت" مواجه می شویم.

عزیزالدین نسفى که از عرفاى نیمهی دوم قرن هفتم بود، در کتاب الانسان الکامل مینویسد: "شریعت، گفتِ انبیاست و طریقت، کردِ انبیاست و حقیقت دیدِ انبیاست. سالک باید که اوّل از "علم شریعت" آنچه ما لابدّ است بیاموزد و یاد گیرد و آنگاه از "عمل طریقت"، آنچه ما لابدّ است، به جاى آورد تا از "انوار حقیقت" به قدر سعى و کوشش وى روى نماید.

هر که قبول میکند آنچه پیغمبر وى گفته است، از "اهل شریعت" است و هر که به جاى می آورد آنچه پیغمبر وى کرده است، از "اهل طریقت" است و هر که می بیند آنچه پیغمبر وى دیده است از "اهل حقیقت" است. آن طایفه که هر سه دارند، کاملانند و ایشانند که پیشواى خلایقند و آن طایفه که هیچ ندارند از این سه، ناقصانند و ایشانند که از بهایمند، «و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم (چراکه) دل هایى دارند که با آن (حقایق را) دریافت نمی کنند و چشمانى دارند که با آنها نمی بینند و گوش هایى دارند که با آنها نمیشنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه ترند.»[2].[3]

البته، در بخش شریعت، عرفاى اسلام سخنانى دارند که ممکن است بر ضد مقررات فقهى تلقى شود.[4]

سید حیدر آملى براى رفع توهم مغایرت و ضدیّت مراتب سهگانهی شریعت، طریقت و حقیقت، به بیان این مراتب می پردازد و آنان را اسم هاى مترادفى میداند که بر یک واقعیت، صدق میکنند، ولى به اعتبارهاى مختلف و در واقع و نفس الامر آنان را بدون اختلاف می داند. وی در بخشى از سخنان خود چنین می گوید: "... و زمانى که محقق شد این مطلب، پس بدانکه "شریعت"، اسم است که از براى راه هاى الاهى وضع شده است که مشتمل بر اصول و فروع آن راه ها و رخصت ها و عزیمت هاى آن و نیکو و نیکوترین آنها است. و "طریقت" عبارت است از گرفتن نیکوترین و با قوام ترین آنها، و هر مسلک و روشى که انسان به بهترین و نیکوترین و با قوام ترین و محتاطترین آنرا بپیماید، "طریقت" نامیده میشود، چه از جهت گفتار و چه از جهت افعال و چه از جهت صفت و حال. و اما "حقیقت" پس آن، اثبات چیزى است کشفاً یا عیاناً یا حالاً و وجداناً... و شهادت می دهد به همگى آن، قول نبى اکرم(ص)، به حارثه و آن اینکه فرمود: اى حارثه چگونه صبح کردى؟ حارثه گفت: صبح کردم در حالى که به حقیقت مؤمن می باشم..."[5].

وی در ادامهی کلمات خود میگوید: "... پس ایمان او به غیب، حق است و "شریعت" و کشف و دریافت او بهشت و دوزخ و عرش را، "حقیقت" است و زهد او در دنیا و بیدارى او در شب ها و تشنگى او "طریقت" است...، و از این کشف، در مراتب ذکر شده، خبر داد خداى تعالى در کتاب خود به "کلاّ لو تعلمون علم الیقین لترون الحجیم ثم لترونها عین الیقین"[6]؛ یعنى نه چنان است، اگر بدانید به یقین هر آینه ببینید دوزخ را، پس هر آینه خواهید دید آنرا به چشم یقین. و در آیهی دیگر می فرماید: "و اِنّ هذا لهو حق الیقین"؛[7] و به درستى که این همان حق الیقین است. چون مرتبه ى اول که "علم الیقین" باشد، به منزله ى "شریعت" است، و مرتبه ى دوم که "عین الیقین" باشد به منزله ى "طریقت" است و مرتبه ى سوم که "حق الیقین" باشد به منزله ى "حقیقت" است... ."[8]

استاد مطهرى در مورد این سه واژه چنین بیان می دارد:

"یکى از موارد اختلاف مهم میان عرفا و غیر عرفا، خصوصاً فقها، نظریهی خاص عرفا در بارهی شریعت و طریقت و حقیقت است.... فقها همین قدر می گویند: در زیر پردهی شریعت (احکام و مقررات) یک سلسله مصالح نهفته است و آن مصالح به منزلهی علل و روح شریعت... است، اما عرفا معتقدند که مصالح و حقایقى که در تشریع احکام نفهته است، از نوع منازل و مراحلى است که انسان را به مقام قرب الاهى و وصول به حقیقت سوق می دهد. عرفا معتقدند که باطن شریعت "راه" است و آنرا "طریقت" می خوانند و پایان این راه حقیقت است....؛ یعنى یکى ظاهر است و دیگرى باطن و سومى باطن باطن"[9].

به بیان دیگر، انسان چه بخواهد و چه نخواهد، در حال سیر و تحول است، حال اگر این سیر و تحول را با شرع منطبق نماید، با هر قدمى به سوى انسانیت و دستیابى به حقیقت نزدیکتر میشود، بلکه به همان اندازه انسان تر و کاشف حقیقت می گردد تا آنجا که به مقام "قرب الاهى" رسیده و خداگونه می شود و تمامى شک ها و شبهه ها از دلش پاک و تمامى نقایص و رذایل از صفحه ى وجودش محو گشته و خود آیینهی خدانما می گردد و می تواند در این مسیر دستگیر دیگران شود. پس عمل به شریعت، طریقت است و ثمره و نتیجه ى طریقت، حقیقت است.

لکن چون کم و کیف اعمال انسان ها و نیت ها و ایمانشان متفاوت است، ثمربخشى این طریقت و دستیابى به حقیقت در افراد متفاوت است، به گونه اى که در برخى افراد چنانکه باید و شاید نمودى ندارد و در انسان هاى کامل؛ مانند نبى اکرم(ص) و امامان معصوم( ع) اوج آن تبلور مییابد.

از آنجا که خداوند متعال، حکیم است هیچ موجودى، از جمله انسان ها را بیهوده و بی هدف نیافریده است. هدف موجودات طبیعى با سیر جبرى آنها و کمال موجودات مجرد(فرشتگان و...) به طور دفعى با افاضه ى الاهى حاصل می شود، لکن چون انسان ها مختارند، تصمیم و اراده آنها نیز در وصول به هدف دخیل است. و هر قصد و تصمیمى براى انجام کار، نیازمند تشخیص اهداف و فواید و سرانجام و لوازم آن کار است و بدون شناخت، تصمیم و اراده و انجام کار میسّر نخواهد بود. لکن انسان نمی تواند بدون دستگیرى وحى، کمال خود و راه وصول به آنرا شناسایى کند و شاهد این امر، اختلافات فاحشى است که در میان انسان هاى اندیشمند در این زمینه موجود است. اینجا است که نیاز به دستگیرى خداوند از او، از طریق وحى و ارسال رسل و انزال کتب روشن می گردد. خداوند نیز چون حکیم است انسان را رها نکرده و با ارسال رسل و انزال کتب، راه هدایت به مقصد را به او نمایانده است. که اگر تابع عقل و فطرت سلیم خود باشد و مرعوب یا فریفتهی تبلیغات و رزق و برق هاى متاع دنیا نشود، به راحتى تسلیم اوامر و نواهى الاهى در تمامى ابعاد زندگیش می شود. این مجموعه ى تعالیم الهى و تبیین نبوى( ص) و تفاسیر اولیاى دین (ع) با عنوان "شریعت" شناخته می شوند. انسان عامل به شریعت بسان مسافرى به سوى خدا می ماند که محرک او از یکسو، و زاد و توشهی او از سوى دیگر، همان تعالیم الاهى؛ یعنى شریعت است. هر چه انسان در این راستا پیش رود و بر عمل و ایمان به شریعت پایدار بماند، لحظه به لحظه به مقصد نزدیک و نزدیکتر می شود. ایمان و عمل کامل به شریعت، سیر در جادهی انسانیت است، و این سیر خاص به "طریقت" موسوم است. این سفر، بر خلاف اغلب سیر و سفرها، خود نیز هدف و مقصد است؛ یعنى با هر گامى که در اینراه به پیش می رود، با منظره اى جدید و جذاب روبرو می شود و تأثیر آن بر نفس او، سبب تحول و تکامل تدریجى او می گردد، به سخن دیگر، با هر گامى، با توجه به کیفیت و کمیت و سوابق آن، انسان به هدف خود رسیده است و با گام هاى بعدى این هدف؛ یعنى کشف حقایق و قرب الى الله را تعمیق بخشیده و توسعه می دهد، و اینگونه به "حقیقت" می رسد.

استاد حسن زاده آملى در این زمینه میگوید: "... انسان موجودى است ابدى و بر اساس قرآن و عرفان و برهان، "علم" و "عمل" انسان سازند... غذاى جان می گردند، آنچنانکه آب و نان غذاى بدن می شوند،... یعنى غذاى جسمانى سبب بقاى بدن و غذاى روحانى، سبب بقاى نفس ناطقه انسان است.... غذایى که طعمهی جان می شود، اتحاد وجودى با نفس ناطقه که فراتر از طبیعت است پیدا می کند و براى همیشه باقى و برقرار می ماند. پس انسان روز و شب در "طریق" ساختن خویش براى "ابد" است.... انسان باید مراقب خود باشد. باید بفهمد و بداند تا راه رشد و صلاح را بپیماید.... خداى سبحان این صنعت شگفت؛ یعنى وجود آدمى را که بزرگترین صنعت در نظام هستى است آفرید. در کنار آن "کتابى" براى به کارگیرى و بهره ورى صحیح و نیز نگهدارى از آن قرار داده است.... ما در عرفان عملى دستور العملى جز "قرآن نداریم و روایات و ادعیه اى که از ]پیامبر (ص) و[ اهلبیت عصمت( ع) صادر شده همه رشته هایى هستند که از دریاى بی کران الاهى "قرآن کریم" منشعب می شوند."... در عرفان نظرى و عرفان عملى، گفتارى بالاتر و ارزشمندتر از گفتار پیغمبر خاتم( ص) و آل او (ع) پیدا نمی کنیم؛ آنچه را که یک فرد انسان در خوراک جان و روان خود براى "قرب الى الله" نیاز دارد، در قرآن و کلام معصومان( ع) نهفته است. "قرب" یعنى اتصاف به صفات ربوبى و تخلق به اخلاق ملکوتى؛ یعنى انسان در مسیر تکاملى خود، علماً و عملاً رشد پیدا کند و به جایى برسد که متصف به صفات ربوبى شود. البته مراتب محفوظ است "والذین اوتوا العلم درجات"[10]. عالیترین مرتبه این است که یک انسان به فعلیت تامه اش برسد و انسان کامل شود ]لکن[ هر انسان به اندازه سعهی وجودى خود و به مقدار قرار گرفتنش در مسیر کمال انسانى، اهل نجات خواهد بود.... انسان در عرفان عملى به جایى می رسد که چشم برزخیش باز می شود؛ یعنى انسانها را مطابق سریره و ملکات آنها مشاهده می کند،... براى مردان بزرگ و اولیای حق قیامت در این دنیا قیام کرده است. همینطور پله پله بالا بروید تا می رسید به امام عارفان و متقین، امام موحدین، حضرت وصى، جناب امیرالمؤمنین على(ع) که می فرماید: "لو کشف الغطاء لما ازددت یقینا". دنیا و آخرت به آن صورتى که بر ما حجاب است، براى آنحضرت حجاب نیست"[11].

در پایان بخشى از سخنان عارف حقیقى امام خمینى را که بعد از بیان مقامات و نشئات انسان که همان نشأه ى آخرت و برزخ و دنیا باشد، به علوم مناسب هر نشأه براى انسان اشاره نموده، بیان میکنیم: "کلیه علوم نافعه منقسم می شود به این سه علم؛ یعنى علمى که راجع به کمالات عقلیه و وظایف روحیه، و علمى که راجع به اعمال قلبیه و وظایف آن است و علمى که راجع به اعمال قالبیه و نشئهی ظاهره نفس است.... هر یک از این مراتب... به طورى به هم مرتبط است که آثار هر یک به دیگرى سرایت می کند، چه در جانب کمال یا طرف نقص. مثلاً اگر کسى قیام به وظایف عبادیه و مناسک ظاهریه، چنانچه باید و مطابق دستورات انبیا است، عمل نمود، از این قیام به وظایف عبودیت، تأثیراتى در قلب و روحش واقع می شود که خُلقش رو به نیکویى و عقایدش رو به کمال می گذارد و همین طور اگر کسى مواظب تهذیب خلق و تحسین باطن شد، در دو نشئهی دیگر مؤثر شود، چنانکه کمال ایمان و احکام عقاید تأثیر در دو مقام دیگر می نماید. بلکه تعبیر به "ارتباط" نیز از ضیق مجال و تنگى قافیه است، باید گفت: یک حقیقت داراى مظاهر و مجالى است."[12] و "در هر صورت، اى عزیز!... در هر درجه که هستى بکوش و اخلاص خود را زیادت کن و اوهام نفس و وساوس شیطان را از دل بیرون نما، البته نتیجه برایت حاصل می شود و راهى به "حقیقت" پیدا می کنى و "طریق هدایت" براى تو باز می شود و خداوند تبارک و تعالى از تو دستگیرى می فرماید"[13].[14]

منابع:

[1]. قرآن کریم، ترجمه، فولادوند، محمد مهدى.

[2]. نسفى، عزیزالدین بن محمد، انسان کامل، ص 3.

[3]. آملی، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، ترجمه ، هاشمی علیا، سید جواد، ص 266 - 267.

[4]. مطهرى، مرتضى، آشنایى با علوم اسلامى، بخش عرفان، ص 80 - 82.

[5]. حسن زاده، حسن، در آسمان معرفت، ص 46 - 52.

[6]. موسوى امام خمینى، روح الله، شرح چهل حدیث، ص 386 – 387، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چهل و چهارم، 1386ش.

. منابع براى مطالعه بیشتر:

- آملى، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، ترجمه ، هاشمى علیا، سید جواد؛ محدث ارموى، میر جلال الدین، ره توشهی رهروان، ص 159-172؛

- بهارى همدانى، محمد، تذکرة المتقین؛

- حسن زاده آملى، حسن، در آسمان معرفت، ص 46 – 52؛

- حسینى تهرانى، محمد حسین، توحید علمى و عینى؛

- حسینى تهرانى، محمد حسین، رسالهی لب اللباب، ص 159 – 172؛

- مطهرى، شهید مرتضى، آشنایى با علوم اسلامى (عرفان)، ص 80 - 82. 8؛

- موسوى خمینى، روح الله، شرح چهل حدیث، ص 387 - 388 ، 394؛

- نسفى، عزیزالدین، الانسان الکامل.


[1] . انشقاق، 6، قرآن کریم، ترجمه، فولادوند، محمد مهدى.

[2] . اعراف، 179، قرآن کریم، ترجمه، فولادوند، محمد مهدى.

[3] . نسفى، عزیزالدین بن محمد، انسان کامل، ص 3.

[4] . مطهرى، شهید مرتضى، آشنایى با علوم اسلامى، ص 82.

[5] . آملی، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، ترجمه ، هاشمی علیا، سید جواد، ص 266 - 267.

[6] . تکاثر، 5 - 7.

[7] . واقعه، 95.

[8] . جامع الاسرار و منبع الانوار، ترجمه، ص 268 - 267.

[9] . مطهرى، شهید مرتضى، آشنایى با علوم اسلامى، بخش عرفان، ص 80 - 82.

[10] . مجادله، 11.

[11] . حسن زاده، حسن، در آسمان معرفت، ص 46 - 52.

[12] . موسوى خمینى، روح الله، شرح چهل حدیث، ص 386 – 387، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چهل و چهارم، 1386ش.

[13] . همان، ص 394.

[14] . منابع براى مطالعه بیشتر: آملى، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، ترجمه ، هاشمى علیا، سید جواد؛ محدث ارموى، میر جلال الدین، ره توشهی رهروان، ص 159-172؛ بهارى همدانى، محمد، تذکرة المتقین؛ حسن زاده آملى، حسن، در آسمان معرفت، ص 46 – 52؛ حسینى تهرانى، محمد حسین، توحید علمى و عینى؛ حسینى تهرانى، محمد حسین، رسالهی لب اللباب، ص 159 – 172؛ مطهرى، شهید مرتضى، آشنایى با علوم اسلامى (عرفان)، ص 80 - 82. 8؛ موسوى خمینى، روح الله، شرح چهل حدیث، ص 387 - 388 ، 394؛ نسفى، عزیزالدین، الانسان الکامل.


موضوعات مرتبط: مبانی اندیشه اسلامی، عرفان نظری، عرفان عملی، خداشناسی عرفانی، تفسیر عرفانی آیات
برچسبها: اصطلاحات عرفانی, شریعت, طریقت, حقیقت

برچسب: نویسنده: امیر نیکنام تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 18:37

صفحه بندی