1 1 1 – 1 از: آیت الله حسن زاده آملی رحمة الله علیه
منبع: برگرفته از کتاب نامه ها بر نامه ها
آقای من!
در نزد اولیاء الله مجرب است که إکثار ذکر شریف «یا حیّ و یا قیّوم یا من لا اله الّا انت» موجب حیات عقل است. وقتی با خدایت خلوت کن که بدن استراحت کرده باشد و از خستگی بدر آمده باشد و در حال امتلاء و اشتها نباشد. در آن حال با کمال حضور و مراقیت و ادب مع الله، خداوند سبحان را بدان ذکر شریف میخوانی. عدد ندارد؛ اختیار مدت با خود جنابعالی است، مثلا در حدود بیست دقیقه یا بیشتر و بهتر اینکه (تعدادش) کمتر از یک اربعین نباشد؛ بیشترش چه بهتر.
دعا بکن؛
ولی اگر اجابت نشد؛
با خدا دعوا نکن؛
میانه ات با او به هم نخورد؛
چون تو جاهلی؛
و او عالم و خبیر...
چیزی رو نفهمیدی منکرش نباش...
خطا
اگر کسی بگوید: من ازدواج نمی کنم تا هنگامی که خود را خوب بسازم، چنین فردی خطا رفته است.
رزق
این قدر به زور بازویتان متّکی نباشید، رزق را باید از جای دیگر بدهند.
الهی
از تو شرمنده ام که بندگی نکردم
و از خود شرمنده ام که زندگی نکردم
از خودم شرمنده ام که اثر وجودی ام برای ایشان هیچ بود.
اگر پیام خدا را خوب دریافت نکردید
به «فرستنده» دست نزنید
«گیرنده ها» را تنظیم کنید
اشکال از گیرنده است.
حب محبوبان
مادر که فرزند را دوست دارد، و عالمی که متعلمان خود را، و نیکوکار که محبّ محسن الیهم است، و سلطان عادل که محب رعیت است، و پیغمبران که محب امتان اند؛ حبّشان بیشتر از حب محبوبان است،
پس خدا هم چنین با آنکه حبّ او اعظم و بیشتر است پس درد و الم و مرض و فقر برای علتی است مقتضی حب.
الهی
رویم را نیکو کردی،
خویم را هم نیکو گردان!
انسان و عمل
انسان کاری مهمتر از خود سازی ندارد و ساختن هر چیز را مایه ای به حسب آن چیز لازم است مثلا دیوار را سنگ و گل باید و انسان را علم و عمل.
انسان تا به لقا الله نرسیده است به کمال مطلوب اش ناعل نشده است و لقا الله به معنی اتصاف انسان به اوصاف الهی و تعلق او به خلایق است.
الهی
الهی!هر که شادی خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شکسته ده، الهی! آن که خوب را حباله اصطیاد مبشرات نکرده است، کفران نعمت گرانبهایی کرده است.
الهی! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویی که نگهدار دل هایی.از عمل چشم پوش و در عمل کوش.
مرد جستجوی باش نه گفتگوی.
از دریا بخواه نه از جوی.
از فضول کلام چون فضول طعام دست بدار.
سبکبار باش نه سبکسر و سبکسار.
خلوت شب را از دست مده و به حقیقت بگو الهی آمدم تا کامروا گردی.
سخن و خوراک و خواب باید به قدر ضرورت باشد. نمی گویم مقدس نباش؛ ولی مقدس عاقل باش.
بسی بسی مباش که سخریه این و آن می شوی.
فرزانه باش و دیوانه باش!
خویشتن را تفویض به حق کن و او را وکیل خود بگیر که تواناتر و داناتر و با وفاتر و مهربان تر و پاینده تر از او نخواهی یافت حسبنا الله و نعم الوکیل.
الهی!
از من آهی و از تو نگاهی.
الهی!
عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم. الهی! غبطه ملایکه ای را می خورم که جز سجود نمی دانند، کاش حسن از ازل تا ابد در یک سجده بود. الهی! تا کی عبدالهوی باشم، به عزت تو عبدالهو شدم.
یارت تو، حج تو،مکه تو و کربلای تو فقط بذری است که می افشانی از آن به بعد اوست که باید سبزش کند ما چه می دانیم؟
شاید به صلاح ما نباشد که این بذر الآن سبز شود و باید رویش عقب بیفتد. اگر دستت رسید از شاخه آن درخت میوه بچینی بچین.
نوش جانت و اگر دستت نرسید ناراحت نباش. انسان باید آن تسلم ولایت را پیدا کند و بداند همین هست و بس،نباید به اینکه چه می دهند و چه نمی دهند کاری داشت.
عبدالهی
تا دهان بسته نشود دل باز نمی شود!
و تا عبدالله نشوی؛ عندالله نمی شوی.
آنگاه انسان از سر برود؛ سحر نرود..
الهی یا الهی
الهی! چگونه گویم نشناختمت که شناختمت، و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت.
الهی! به حقّ خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده.
خدای چاره ساز
الهی! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای، و ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای. الهی! از پای تا فرقم، در نور تو غرقم. « یا نورَ السموات و الارض، أنعمتَ فَزِدْ»
الهی! وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم. الهی! چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم.
الهی! چگونه گویم نشناختمت که شناختمت، و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت.
الهی! چون عوامل طاحونه، چشم بسته و تن خسته ام؛ راه بسیار می روم و مسافتی نمی پیمایم. وایِ من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی.
الهی! خودت می دانی که دریای دلم را جزر و مدّ است؛ « یا باسط » بسطم ده، و « یا قابض » قبضم کن.
الهی! ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است و رهزن های بسیار در کمین و بار گران بر دوش.
الهی! از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام، از انس و جان شرمنده ام، حتّی از روی شیطان شرمنده ام، که همه در کار خود استوارند و این سست عهد، ناپایدار.
الهی! عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد؟
الهی! عارفان گویند « عرِّفنی نفسَک »، این جاهل گوید « عرِّفنی نفسی»
الهی! آزمودم تا شکم دایر است، دل بایر است. « یا مَن یُحیی الارض المیته » دلِ دایرم ده.
الهی! همه گویند خدا کو، حسن گوید جز خدا کو.
الهی! همه از تو دوا خواهند، و حسن از تو درد.
الهی! آن خواهم که هیچ نخواهم.
الهی! ما را یارایِ دیدن خورشید نیست، دم از از دیدار خورشید آفرین چون زنیم؟
الهی! همه گویند بده، حسن گوید بگیر.
الهی! همه سرِ آسوده خواهند، و حسن دلِ آسوده.
الهی! همه آرامش خواهند، و حسن بی تابی؛ همه سامان خواهند، و حسن بی سامانی.
الهی! به فضلت سینه ی بی کینه ام دادی، به جودت شرح صدرم عطا بفرما.
الهی! عقل گوید « الحَذَر الحَذر! » عشق گوید « العَجَل العَجَل! »؛ آن گوید دور باش، و این گوید زود باش.
الهی! ضعیف ظَلوم و جهول کجا، و واحد قهّار کجا؟
الهی! اگر چه درویشم، ولی دارا تر از من کیست، که تو داراییِ منی.
الهی! در ذات خودم متحیّرم تا چه رسد در ذات تو.
الهی! روزم را چون شبم روحانی گردان، و شبم را چون روز نورانی.
الهی! حسنم کردی، اَحسنم گردان.
الهی! دندان دادی، نان دادی، جان دادی، جانان بده.
الهی! گویند که بُعد، سوز و گداز آورد؛ حسن را به قرب سوز و گداز ده.
الهی! خودت گفته ای ( و لا تَیْأسوا من رَوْحِ الله ) ( سوره یوسف، آیه ۸۷ )، نا امید چون باشم؟
الهی! انگشتری سلیمانی ام دادی، انگشت سلیمانی ام ده.
الهی! سرمایه ی کسبم دادی، توفیق کسبم بده.
الهی! اگر ستّار العیوب نبودی، ما از رسوایی چه می کردیم؟
الهی! ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا؟
الهی! اثر و صُنع توام، چگونه به خود نبالم.
الهی! کلمات و کلامت که این قدر شیرین و دلنشین اند، خودت چونی؟
الهی! داغ دل را نه زبان می تواند تقریر کند و نه قلم یارد به تحریر رساند؛ الحمدلله که دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.
الهی! چون است که چشیده ها خاموش اند و نچشیده ها در خروش؟
الهی! از شیاطین جن بریدن دشوار نیست، با شیاطین انس چه باید کرد؟
الهی! خوشدلم که از درد می نالم، که هر دردی را درمانی نهاده ای.
الهی! دیده را به تماشای جمال خیره کرده ای، دل را به دیدار ذوالجمال خیره گردان.
الهی! پیشانی بر خاک نهادن آسان است، دل از خاک برداشتن دشوار است.
الهی! تو پاک آفریده ای، ما آلوده کرده ایم.
الهی! اگر گلم یا خارم از آنِ بوستانِ یارم.
چگونه دعوی بندگی کنم که پرندگان از من می رمند و ددان رامم نیستند الهی!
الهی! گرگ و پلنگ را رام توان کرد، با نفس سرکش چه باید کرد؟
الهی! چگونه ما را مراقبت نباشد، که تو رقیبی؛ و چگونه ما را محاسبت نباشد که تو حسیبی
ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد، در « یوم تُبْلَی السَّرائر » ( سوره طارق، آیه ۹ ) چه کنیم؟ الهی!
الهی! شکرت که کورِ بینا و کرِ شنوا و گنگِ گویاییم
الهی! درویشان بی سر و پایت در کنج خلوت، بی رنج پا سیر آفاق عوالم کنند، که دولتمندان را گامی میسّر نیست.
الهی! حقّ محمّد و آل محمّد بر ما عظیم است؛ « اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد »
الهی! نهرْ بحر نگردد، ولی تواند با وی پیوندد و جدولی از او گردد
الهی! چون در تو می نگرم، رعشه بر من مستولی می شود؛ پشه با باد صرصر چه کند؟
دیده از دیدار جمال لذّت می برد و دل از لقای ذوالجمال الهی!
انسان را قسطاس مستقیم آفریده ای، افسوس که ما در میزان طغیان کرده ایم الهی!
شکرت که نعمت صفت ایثارم بخشیدی الهی!
نعمت ارشادم عطا فرموده ای، توفیق شکر آن را هم مرحمت بفرما الهی!
به سوی تو آمده ام؛ به حقّ خودت مرا به من برمگردان الهی!
الهی! اگر بخواهم شرمسارم، و اگر نخواهم گرفتار.
الهی! ظاهر که این قدر زیباست، باطن چگونه است؟
الهی! آخرِ خودت را درحقّ ما اوّل بفرما، که آخرین شفاعت را اَرحم الرّاحمین فرماید
دلِ بی حضور، چشمِ بی نور است، نه این صورت بیند و نه آن معنا الهی!
الهی! فرزانه تر از دیوانه ی تو کیست.
الهی! دولت فقرم را مزید گردان.
الهی! شکرت که فهمیدم نفهمیدم.
الهی! گریه زبان کودک بی زبان است، آن چه خواهد از گریه تحصیل می کند. از کودکی راه کسب را به ما یاد داده ای، قابل کاهل را از کامل مکمّل چه حاصل؟
الهی! یک شوریده، جهانی را می شوراند؛ این شوخ دیده را شوریده تر کن.
عرفان عملی
آنچه در عرفان عملی مهم است!
آن چه در عرفان عملی مهم است سه چیز است:
الف - طهارت و دوام آن
ب - همت
ج - استقامت
عملی در تهذیب نفس
شایسته است بر تو که از معاشرت های خالی از تعلیم با مردم بکاهی، و ویژه با ثروتمندان و مترفین و دنیا خواهان، باید آنچه را که آخرت را از یاد تو می برد و میل و رغبت به دنیا را در تو ایجاد می کند، رها کنی، و با صالحان و پارسایان و اهل عبادت همراه گردی؛ زیرا این عمل به طور کلی در تهذیب نفس مؤ ثر است.
فانی در یاقی
فانی در باقی کن!
فانی در باقی کن!
پیش تا صور در دهد آواز
خویشتن را بکش به تیغ نیاز
یعنی پیش از آن که دست مرگ به گریبانت رسد و نفخه صور آواز دهد، خویش را فانی در باقی کن! حدیث رسول الله است که موتوا قبل اءن تموتوا.
پیشتر از مرگ خودای خواجه امیر
تا شوی از مرگ خود ای خواجه میر
آموزش بندگی و زندگی
دستوراتی که در نماز به جا آورده شود و گفته شود، بندبند آن همه آموزنده است، و هر بند آن راه و رشته ای در خداشناسی است، و آیین و روش آموزش زندگی و بندگی است.
بنگر و عبرت بگیر
برادرم حرف این و آن را مزن، دم فروبند و تماشا کن. بنگر و عبرت بگیر. به فکر خود باش. دست توسل به دامن خاتم اوصیاء و اولیاء امام زمان مهدی موعود حجة بن الحسن العسکری علیهما السلام دراز کن که گردنه های سهمگین و هولناک در پیش داری و آن بزرگوار امیر کاروان است. از افراط و تفریط بپرهیز[(اهدنا الصراط المستقیم]( گوی. از پیروی نفس حذر کن. از اوباش بگریز به مضمون نامه ای که در پیش تقدیم داشتم عمل ک. به آنچه که شفاها معروض داشتم اهتمام و اعتناء داشته باش. پاسبان حرم دل باش.
توبه و پاکی
برادرم! قدم اول در سلوک توبه و پاکی از گناه و دوری از گفتار ناپاک، کردار و اندیشه های ناشایسته و خوی های نکوهیده است.پاسبان حرم دل باش.
دنیا دار شکار است
بدانید دنیادار شکار است و شکارچی ها خیلی ناقلا هستند. بسیار هستند که می خواهند شما جوان ها را شکار کنند. مواظب خودتان باشید.
مهربان باش
با خلق خدا مهربان باش. از سخنان ناهنجار گرچه به مزاح باشد بر حذر باش. خلاف مگو گرچه به مطایبت باشد. از قسم خوردن هم اگر چه به راست، احتراز کن. چه ایستاده ای دست افتاده گیر و تا می توانی نماز را در اول وقت به جای آر.
با خلق خدا مهربان باش. از سخنان ناهنجار گرچه به مزاح باشد بر حذر باش. خلاف مگو گرچه به مطایبت باشد. از قسم خوردن هم اگر چه به راست، احتراز کن. چو ایستاده ای دست افتاده گیر و تا می توانی نماز را در اول وقت به جای آر.
انسان بیدار همواره کشیک نفس می کشد و پاسبان حرم دل است و واردات و صادرات دهان خود را می پاید و دار هستی را کارخانه ای بزرگ می یابد که با عمّال بیشمار و ما یعلم جنود ربک الا هو دست هم گرفته در کارند تا انسان بسازند و از عالمی تحویل به عالم دیگر دهند و می گوید که مروت نباشد که کفران شود و جبران نشود.
مراقبت
هر که خاموش شد گویا شد. هر که چشم سر بست بینا شد. هر که مراقب است سرور است. چه این که کلید نیکبختی در مشت اوست و نگین پیروزی در انگشت او.
قیامت با توست نه در آخر طول زمانی.
آداب سائر الی الله
سخنی چند در آداب سائر الی الله بیاوریم - که پا در کفش بزرگان کنیم و تشبه به آنان که من تشبه بقوم فهو منهم - آرزو بر جوانان عیب نیست!
1 - قرآن که صورت کتیبه انسان کامل - اعنی (::مقصودم) حقیقت محمدیه - است، به اندازه ای که از ان بهره برده ای، به حقیقت خاتم (ص) تقرب یافته ای، اقرا و ارقه (::بخوان و بالارو).
رسول الله (ص) فرمود: ان هذا القرآن مادبه، فتعلموا مادبته ما التطعتم و ان اصفرا البیوت لجوف اصفر من کتاب الله تعالی. پس ای اخوان صفا و خلان وفا! به مادبه ای ایید که فیها ما تشتهی الانفس و تلذ الاعین.
2 - ای عبادالرحمن! تا سوره فرقان از عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض تا آخر سوره، هر یک دستور العملی کاملی است.
3 - در باب سیزدهم و باب بیستم ارشاد القلوب دیلمی آمده است که: قال النبی (ص): یقول الله تعالی: من احدث و لم یتوضا فقد جفانی، و من احدث و توضا و لم نصل رکعتین فقد جفانی، و من صلی رکعتین و لم یدعنی فقد جفانی، و من احدث و توضا و صلی رکعتین و دعانی فلم اجبه فی ما یسال من امر دینه و دنیاه، فقد جفوته و لست برب جاف.
حالا که در این عمل سهل رخیص چنین نتیجه عظیم و نفیس است، خوشا حال آن که از علو همت خود بعد از دادی این دستور از حق تعالی مطلبی بخواهد که آن را زوال و نفاد نباشد، اعنی حلوت ذکر و لذت لقا وشرف حضور بخواهد، و زبان حالش این باشد که:
ما از تو نداریم به غیر از تو تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است.
4 - و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین فضول طعام، ممیت (::میرانده) قلب است و مفضی (::کشاننده) به سرکشی نفس و طغیان اوست، و از جل خصال مؤ من، جوع (::گرسنگی) است. نه چندان بخور کز دهانت بر آید
نه چندان که از ضعف جانت بر آید
5 - همان طور که فضول طعام، ممیت قلب است، فضول کلام نیز از قلب قاسی بر خیزد. از رسول الله (ص) روایت است: لا تکثروا الکلام بغیر ذکر الله، فان کثره الکلام بغیر ذکر الله، قسو القلب، ان ابعد الناس من الله القلب القاسی.
6 - محاسبت نفس، که امام کاظم (ع) فرمود: لیس منامن لم یحاسب نفسه فی کل یوم، فان عمل حسنا، استزادالله، و ان عمل سیئا، استغفرالله تعالی منه و تاب الیه.
7 - مراقبت و این مطلب عمده است. قال الله تعالی: و کان الله علی کل شی رقیبا. و قال النبی (ص) لبعض اصحابه: عبدالله کانک تراه، فان لم تکن تراه، فهو یراک.
8 - الادب مع الله تعالی فی کل حال در باب چهل و نهم کتاب ارشاد القلوب دیملی آمده است: روی ان النبی (ص) خرج الی غنم له و راعیها عریان یفلی ثیابه، فلما راه مقبلا لبسها، فقال النبی (ص): امض فلا حاجه لنا فی رعایتک.فقال. و لم ذلک؟! ) فقال: انا اهل بیت لا نستخدم من لا یتادب مع الله و لا یستحیی منه فی خلوته.
9-العزله. سلامت در عزلت است. با خلق باش و نباش.
هرگز میان حاضر و غائب شنیده ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
10 - التهجد، و من اللیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعک ربک مقاما محمودا و قل رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا.
11 - التفکر، قال الله تعالی: الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض، ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار.
12 - ذکر الله تعالی فی کل حال قلبا و لسانا. قوله سبحانه: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول بالغدو و الاصلا و لا تکن من الغافلین ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون.
13 - ریاضت در طریق علم و عمل بر نهجی (شیوه ای) که در شریعت محمدیه (ص) مقرر است و بس، که علم و عمل برای طیران به اوج کمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند.
14 - اقتصاد یعنی میانه روی در مطلق امور حتی در عبادت.
15 - مطلب در دو کلمه است: تعظیم امر خالق، و شفقت با خلق. فرزانه آن که خواهد تعظیم امر خالق
دیگر که باز دارد از خلق شر و شورش
گفتار بسیار است، ولی دو صد گفته چون نیم کردار نیست، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
کلمات کلیدی
کلمات قصار | دستورالعمل | اخلاقی | حسن زاده آملی رحمة الله علیه |
برچسب:
نویسنده: امیر نیکنام